X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آدم برفیم دل داره!!!

سکوت معنای حقیقی نگفتنهاست..

باران ببار...

تابستونه و هوای دل من ابری ابری... 

روزهام با اینکه عادین و زندگیم رو رواله اما ته دلم یه غم عجیبی هست که با هیچ چیزی نمی تونم پنهونش کنم ... 

چند روز پیش بعد از مدتها خودخوری و تو داری بغضم شکست و زبونم باز شد... 

سرم و گذاشتم رو سینه همسرم و اونقدر گریه کردم که دیگه چشام باز نمی شدن ! 

نمیدونم چند ساعت شد یه ساعت دو ساعت ... 

چند هزار ساعتی هست که دلم آروم نداره... دلتنگ دلتنگم بی تاب بی تابم... 

شاید حرفام تکراری باشه اما غم مادرم اینروزا بیش از پیش اذیتم می کنه.. 

راستی سه سال کم نیست واسه فراموش کردن نه؟ پس چرا داغ من هر روز داره تازه تر می شه؟! 

نمیدونم شاید یه کم زیادی بهش وابسته بودم به دستهای لطیف و نرم و نازش... 

شرمنده اشک نمیذاره ادامه بدم... 

کاش می شد یه بخش از مغزم و  خاطراتم و کامل پاک کنم شاید اینجوری می فهمیدم شادی رنگ غم نیست....  

باران ببار شاید که در نم نم باران تو بوی خوش آرامش او را شنیدم... 

باران ببار...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389ساعت 09:00 ب.ظ  توسط گل مینا  |  2 نظر