X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آدم برفیم دل داره!!!

سکوت معنای حقیقی نگفتنهاست..

برای پسرم که امروز بی‌گناه سیلی خورد - از عبدالجبار کاکایی

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم ..

برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری  

برای آرامش مادرانم در آوار بمب 

 برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ..

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم  

برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود..

از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .. 

با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم . .

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی ! 

از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود!  

مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود.  همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.

و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد...

پسرم... به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن  

به قهرمانان قصه های من شک نکن به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن  

به تنهای مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن

 فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود

http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1386/2/Art/333.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر‌ماه سال 1388ساعت 03:21 ق.ظ  توسط گل مینا  |  8 نظر